شنبه 24 تیر 85 , ساعت 12:57 عصر
منگر در بتان که آخر کار
نگریستن گریستن آرد بار
ُشاهدان زمانه خرد و بزرگ
دیده را یوسفند ودل را گرگ
نوشته شده توسط فرهاد حسینی | نظرات دیگران [ نظر]
سه شنبه 20 تیر 85 , ساعت 6:31 عصر
باید خریدارم شوی تا من خدیدارت شوم
وز جان دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم
من نیستم چون دیگران بازیچه بازیگران
اول به دام آرم تو را وانگه گرفتارت شوم
نوشته شده توسط فرهاد حسینی | نظرات دیگران [ نظر]
یکشنبه 18 تیر 85 , ساعت 11:24 صبح
هنگام سپیده دم خروس سحری
دانی که چرا همی کند نوحه گری
یعنی که نمودند در آیینه صبح
از عمر شبی گذشت و تو بی خبری
نوشته شده توسط فرهاد حسینی | نظرات دیگران [ نظر]
سه شنبه 30 خرداد 85 , ساعت 10:37 عصر
گویند که دوزخی بود عاشق و مست
قولی است خلاف دل در آن نتوان بست
گر عاشق و مست دوزخی خواهند بود
باشد فردا بهشت همچون کف دست
نوشته شده توسط فرهاد حسینی | نظرات دیگران [ نظر]
لیست کل یادداشت های این وبلاگ